هر چه بزرگتر می شوی
نیازت به مادرت هم بزرگتر می شود!!
حرفهایی که را که توی سینه داری و نمی توانی به کسی بگویی
می شنود!
که حاضرند
همه عمرشان را بدهند
یک لحظه ی دیگر مادرشان را ببینند...
می خواستم بگویم بیایید برای مادرانی که اسیر خاکند فاتحه ای بخوانیم...دیدم هیچ مادری اسیر خاک نمی شود. مادر همیشه آسمانی است...همیشه!
اینجا که منم
آخرین روز ِ مجالس ِ حسین (ع) که می شود٬
روضه دست شکسته ی مادر می خوانند
و آخرین روز ِ مجالس مادر...
روضه دست های بریده برادر!!
پ.ن: روایت شده که وقتی روز قیامت بر پا می شود، پیامبر صلوات الله علیه و علی آله به مولا علی علیه السلام می فرمایند که به زهرا بگو ، برای شفاعت و نجات امت چه داری؟ مولا پیام حضرت رسول را به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها می رسانند و ایشان در پاسخ می فرمایند که :
شب ِ اولی که مادر آدم کنارش نیست٬
از اینجا تا آخر دنیا طول می کشد!
این حرفها را بعد از ماجرای نفرین تان گفته اید. بعد از آن که علی (ع) را دست بسته بردند. بعد از آن که دست حسنین را گرفتید و رفتید سر مزار رسول الله(ص). رفتید که با این دل مهربانتان اهالی مدینه را نفرین کنید. رفتید که گیسوانتان را پریشان کنید. گریبان چاک کنید. درست بعد از آن که سلمان آمد و گفت که امام تان گفته که نه! که نفرین نه! و شما مثل یک موج بلند خشمگین که یکباره فرو می ریزد٬ خاموش شدید...همان موقع که " علی" تان داشت تنها و مظلوم از در مسجد مدینه بیرون می رفت و تنهایی اش شده بود قدر دو دنیای خدا. این حرفهایتان را که می خوانم...با خودم می گویم اگر شما توی آن لحظه های علی(ع) نبودید٬ چه می شد؟ چه بر سر امیرمومنان جهان می آمد؟ بعد هی از خودم می پرسم شما با آن همه بی قراری که تا پای نفرینتان برده بود، چگونه توانستید دوباره سرپا بایستید، آرام شوید و در آرامشتان این همه محبت را خلاصه کنید توی کلمات و بریزید زیر پای تنهایی " علی" تان؟
قالت فاطمه (س):
روحی لروحک الفداء، و نفسی لنفسک الوقاء یا اباالحسن!
ان کنت فی خیر کنت معک و ان کنت فی شر کنت معک...
علی جان، جانم فدای جان تو،
و جان و روح من سپر بلاهای جان تو، یا اباالحسن!
همواره با تو خواهم بود، اگر تو در خیر و نیکی بسر میبری با تو خواهم زیست
و یا اگر در سختی و بلاها گرفتار شدی، باز هم با تو خواهم بود.
دلم آتش می گیرد برای دنیایتان...دنیای دونفره غمگینتان که علی(ع) به جز شما و شما جز علی کسی را نداشتید.
پ.ن: کوکب الدری.جلد ۱. صفحه ۱۹۶. علامه حایری مازندرانی
می گویند دعای مادر اگر پُشت سرت باشد٬
به جاهای خوب می رسی!
به جاهای خیلی خوووب...
پ.ن: قالت: الهی و سیدی اسئلک بالذین اصطفیتهم و ببکاء ولدی فی مفارقتی، ان تغفر لعصاه شیعتی و شیعة ذریتی: پروردگارا! بزرگا! به حق پیامبرانی که آنها را برگزیدی و به گریههای حسن و حسین در فراق من، از تو میخواهم از گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان من در گذری. ذخایر العقبی. ص۵۳.
پ.ن: برای مادرم زهرا (س)
دنباله ی
"خوبی" های تو هستند!!!
مرغی که هم آشیانش رفته باشد
پرواز را می خواهد چه کار؟
نفسي على زفراتها محبوسة
يا ليتها خرجت مع الزفرات
لا خير بعدكِ في الحياة، وإنّما
أبكي مخافة أن تطول حياتي
جانم در اين ناله ها زنداني تنم شده است.
كاش جانم با این ناله ها از تنم خارج ميشد.
كه زندگي پس از تو ديگر هيچ خيري ندارد.
و من از ترس اين كه عمرم طولانی شود٬ مي گريم...
عصرهای جمعه
آدم دلش کنار قبر مادرش خیلی آرام می شود!
پ.ن:عصر یک جمعه دلگیر...!! شنیدنی است.
گل بنفشه من...
دوباره سر از خاک برخواهد آورد٬
دوباره روزی بهار خواهیم داشت!
پ.ن: نوشته بود حضرت علی علیه السلام آن هنگام که کوثر پیامبر(ص) را در قبر می گذاشت آیه ۵۵ سوره طه را زمزمه می کرد. (مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْری: شما را از آن (زمين) آفريديم و شما را در آن باز مىگردانيم و بار ديگر (در قيامت) شما را از آن بيرون مىآوريم). مقتل مقرم. ص.۲۶۲