تبليغاتX
حسینیه دل
فهمیده ام

هر چه بزرگتر می شوی

نیازت به مادرت هم بزرگتر می شود!!


جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391    
مادر مثل خداست

حرفهایی که را که توی سینه داری و نمی توانی به کسی بگویی

می شنود!

جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391    
بعضی ها هم هستند

که حاضرند

همه عمرشان را بدهند

یک لحظه ی دیگر مادرشان را ببینند...



می خواستم بگویم بیایید برای مادرانی که اسیر خاکند فاتحه ای بخوانیم...دیدم هیچ مادری اسیر خاک نمی شود. مادر همیشه آسمانی است...همیشه!


جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391    
 

اینجا که منم

آخرین روز  ِ مجالس  ِ حسین (ع) که می شود٬

روضه دست شکسته ی مادر می خوانند

و آخرین روز  ِ مجالس مادر...

روضه دست های بریده برادر!!

 


پ.ن: روایت شده که وقتی روز قیامت بر پا می شود، پیامبر صلوات الله علیه و علی آله به مولا علی علیه السلام می فرمایند که به زهرا بگو ، برای شفاعت و نجات امت چه داری؟ مولا پیام حضرت رسول را به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها می رسانند و ایشان در پاسخ می فرمایند که :

 
" یا امیر المؤمنین ! کفانا لاجل ِ هذا المقام ِ الیدان ِ المَقطوعتان ِ مـِـن ابنی العباس "
ای امیر المؤمنین ! دو دست بریده پسرم عباس برای ما در مورد شفاعت کافی ست .
 معالی السبطین ، جلد 1 ، صفحه 452
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391    
 

شب ِ اولی که مادر آدم کنارش نیست٬

از اینجا تا آخر دنیا طول می کشد!

 

 

 

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391    

 

این حرفها را بعد از ماجرای نفرین تان گفته اید. بعد از آن که علی (ع) را دست بسته بردند. بعد از آن که دست حسنین را گرفتید و رفتید سر مزار رسول الله(ص). رفتید که با این دل مهربانتان اهالی مدینه را نفرین کنید. رفتید که گیسوانتان را پریشان کنید. گریبان چاک کنید. درست بعد از آن که سلمان آمد و گفت که امام تان گفته که نه! که نفرین نه! و شما مثل یک موج بلند خشمگین که یکباره فرو می ریزد٬ خاموش شدید...همان موقع که " علی" تان داشت تنها و مظلوم از در مسجد مدینه بیرون می رفت و تنهایی اش شده بود قدر دو دنیای خدا. این حرفهایتان را که می خوانم...با خودم می گویم اگر شما توی آن لحظه های علی(ع) نبودید٬ چه می شد؟ چه بر سر امیرمومنان جهان می آمد؟ بعد هی از خودم می پرسم شما با آن همه بی قراری که تا پای نفرینتان برده بود، چگونه توانستید دوباره سرپا بایستید، آرام شوید و در آرامشتان این همه محبت را خلاصه کنید توی کلمات و بریزید زیر پای تنهایی " علی" تان؟

 

قالت فاطمه (س):

روحی لروحک الفداء، و نفسی لنفسک الوقاء یا اباالحسن!

ان کنت فی خیر کنت معک و ان کنت فی شر کنت معک...

 
علی جان، جانم فدای جان تو،

و جان و روح من سپر بلاهای جان تو، یا اباالحسن!

 
همواره با تو خواهم بود، اگر تو در خیر و نیکی بسر می‏بری با تو خواهم زیست

 و یا اگر در سختی و بلاها گرفتار شدی، باز هم با تو خواهم بود.

 

دلم آتش می گیرد برای دنیایتان...دنیای دونفره غمگینتان که علی(ع) به جز شما و شما جز علی کسی را نداشتید. 

 


پ.ن: کوکب الدری.جلد ۱. صفحه ۱۹۶. علامه حایری مازندرانی

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391    
 

می گویند دعای مادر اگر پُشت سرت باشد٬

به جاهای خوب می رسی!

به جاهای خیلی خوووب...

 


پ.ن: قالت: الهی و سیدی اسئلک بالذین اصطفیتهم و ببکاء ولدی فی مفارقتی، ان تغفر لعصاه شیعتی و شیعة ذریتی: پروردگارا! بزرگا! به حق پیامبرانی که آنها را برگزیدی و به گریه‏های حسن و حسین در فراق من، از تو می‏خواهم از گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان من در گذری. ذخایر العقبی. ص۵۳.

پ.ن: برای مادرم زهرا (س)

 

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391    
 

عاشق  ِ سینه سوخته ی امامت باش!

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391    
تمام "خوب" های جهان

دنباله ی

"خوبی" های تو هستند!!!

 

شنبه بیست و ششم فروردین 1391    
تو را فقط باید...

به زبان مادری سرود!

 


پ.ن:  این ( به زبان مادری ام )

پ.ن: سپاس بسیار برای لطفی که نثارم کردید.

 

یکشنبه بیستم فروردین 1391    
 

مرغی که هم آشیانش رفته باشد

پرواز را می خواهد چه کار؟

 

 

نفسي على زفراتها محبوسة

يا ليتها خرجت مع الزفرات

لا خير بعدكِ في الحياة، وإنّما

أبكي مخافة أن تطول حياتي

 

جانم در اين ناله ها زنداني تنم شده است.

كاش جانم با این ناله ها از تنم خارج ميشد.

كه زندگي پس از تو ديگر هيچ خيري ندارد.

و من از ترس اين كه عمرم طولانی شود٬ مي گريم...


 


پ.ن: از مرثیه های امیرالمومنین برای محبوبه اش. مقتل مقرم. صفحه ۲۶۵ .(ترجمه لولاور.۱۳۸۹.انتشارات ارام دل)

 

یکشنبه بیستم فروردین 1391    
 

تمام مادرهای دنیا

مهربانی شان را از تو وام گرفته اند...

 

جمعه هجدهم فروردین 1391    
فهمیده ام

عصرهای جمعه 

آدم دلش کنار قبر مادرش خیلی آرام می شود!


پ.ن:عصر یک جمعه دلگیر...!! شنیدنی است.

 

جمعه هجدهم فروردین 1391    
 

تو آن فرشته ای...

که آدم ها به او سجده می کنند!

 

پنجشنبه هفدهم فروردین 1391    
 

شب٬

شب می شد

که سجده های بلند و بارانی ات را تماشا کند.

 

پنجشنبه هفدهم فروردین 1391    
بیچاره٬ عاقبت همسایه ها...

بعد از تو به خیر نمی شود!

 

پنجشنبه هفدهم فروردین 1391    

گل بنفشه من...

دوباره سر از خاک برخواهد آورد٬

دوباره روزی بهار خواهیم داشت!

 


پ.ن: نوشته بود حضرت علی علیه السلام آن هنگام که کوثر پیامبر(ص) را در قبر می گذاشت آیه ۵۵ سوره طه را زمزمه می کرد. (مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْری: شما را از آن (زمين) آفريديم و شما را در آن باز مى‏گردانيم و بار ديگر (در قيامت) شما را از آن بيرون مى‏آوريم). مقتل مقرم. ص.۲۶۲

چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391    

 

 

من از کوچه های تنگ که می گذرم

دلم خیلی برایت تنگ می شود!

 

چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391    
+

+

+

دوشنبه چهاردهم فروردین 1391    
 

سپرده ام به ابرها...

روز آمدنت گُل ببارند!!

جمعه یازدهم فروردین 1391    
تماس با من :   hoseinie12@gmail.com
پيوندها  | حسینیه اعظم زنجان